چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
پیشنهادی به مدیران کاروان های حج
حالا هر چند که وقت ارائه این پیشنهاد گذشته است ولی مدیران کاروان های مدینه بعد می توانند به آن جامه عمل بپوشانند و نیاز خود را از تولیدی های بزرگ درخواست کنند.
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
شاهد عشق
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388
یک درخواست
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
اولین های فاطمی
خدیجه بانگ رحیل را لبیک گفت و رفت. حالا فاطمه ماند و پدر . چنان پدر را گرامی داشت که محمد بر دستان کوچک دختر بوسه زد. پدر که بار سفر را می بست عاشقانه در گوش فاطمه نجوایی کرد که در آن وانفسا لبخند را لبان دختر نشاند: یعد از من تو اولین کسی از این خاندان خواهی بود که به من ملحق خواهی شد.
مطالعه این کتاب به دوستداران فرهنگ فاطمی توصیه می شود.
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
مردی از تبار پاکان
آن عالم فقید به دور از همه نام ها و نشانه ها در پی انجام تکلیف بود. وجودش وقف انقلاب و اسلام و آرمان هایی بود که به جامعه تعالی و عزت و شرف می بخشید و رستگاری انسان ها را در پی داشت.روحانی بود از سلاله پاکان و عالمان با عمل که در راه انجام وظیفه سر از پای نمی شناخت. کارنامه درخشان او در خدمت به نظام مقدس جمهوری گویای این حقیقت است. او در روزهای پس از پیروزی انقلاب به تدریس در دوره های آموزشی نیروهای انقلاب پرداخت و خطر ظهور مارکسیست ها را گوشزد کرد. تاسیس دفاتر حزب جمهوری اسلامی در شهر های مختلف وظیفه ای بود که در کنار شهید مظلوم دکتر بهشتی آن را احساس می کرد. تولد سپاه با توجه به سوابق علمی و آثار تالیفی به خیل پاسداران پیوست و به فرماندهی سپاه قم و منطقه یک کشوری منصوب شد. در کوران جنگ تحمیلی پس از اعزام نیروها خود در میدان های رزم حاضر می شد و با حضور سبز خود به نیروهای بسیجی روحیه می داد. نمایندگی مردم قم در دو دوره مجلس شورای اسلامی و خدمت به مردم شهید پرور را برای خود افتخار می دانست . او پرچمدار جبهه فرهنگی بود و قلم و بیان اش در این عرصه همیشه ترفند دشمنان را به جوانان یاد آور می شد.
ایرانی وجودش به هر پست و منصبی اعتبار می داد و عضویت او در هر منصبی تعهد جدیدی را برای او به وجود می آورد که به آن وفا دار بود. او هرچند در سال های اخیر در مسئولیت مدیر کلی اداره تبلیغات قم به رسالت خود ادامه داد اما ایشان از مسئولیت های دیگر غافل نبود. او با وجود بیماری و رنج های ناشی از مجروحیت شیمیایی دغدغه های زیادی داشت و به عهد معهود خود وفادار ماند . روحش شاد.
دوشنبه هفدهم فروردین 1388
بانوی کرامت
چشم ها به راه دوخته شده است. صدای زنگ قافله ای از دور می رسد. بزرگان شهر به استقبال آمده اند، گل و گلاب آورده اند. در انتظار ستاره تابانی که از دامن "نجمه" درخشید و هم سنگ امام هشتم شد. مردم لحظه شماری می کنند.
آمدن کاروان به این شهر قداست می دهد و اینجا حرم اهل بیت می شود و خاک آن پاک و پاکیزه می گردد. این انتظار شهر را به عش و آشیانه آل محمد(ص) تبدیل می کند. و شاید همین دروازه ای که مردمان شهر در انتظار آمدن دختر موسی بن جعفر(ع) در آن به سر می برند یکی از درهای بهشت باشد.
مردم به استقبال ایستاده اند و شاید به همین دلیل امام هادی (ع) اهل قم را آمرزیده دانسته و امام حسن عسگری(ع) از حسن نیت آنها تمجید کرده است.
فاطمه (س) وارد قم می شود در میان شور و شعف مردم ولایتمدار شهر و شاید قداست و شرافت قم و اهل قم و فضیلت آن از ریحانه پیامبر اکرم(ص) و کریمه اهل بیت و ورود کاروان او به این شهر بادش و این رمز و راز در اقامت هفده روزه آن حضرت در این شهر نهفته باشد. بانویی که والاترین عواطف انباشته در سویدای دل را می خواهد نثار برادر خود امام رضا(ع) کند و با محبت زاید الوصفی از مدینه راهی مرو شده است آن هم به عشق دیدار برادر.
این عشق و محبت در معرفی آن حضرت همیشه هویدا است، آنجا که حضرتش خود را "معصومه اخت الرضا" معرفی می کند. محبت و دوستی و مودت این دو خواهر و برادر بر کسی پوشیده نیست آن گونه که جدایی آن دو غیر قابل تحمل می شود و حضرت به درخواست امام راهی مرو می شود.
حضرت معصومه(س) آهنگ سفر به خراسان را دارد اما دست تقدیر حیات طیبه اش را به گونه ای دیگر رقم می زند. وجودش در این شهر برای همیشه تاریخ تشیع موجب فخر و مباهات می شود. اقامت هفده روزه آن حضرت در قم و آن که ناباورانه دعوت حق را لبیک می گوید. کویر تشنه و عطشناک قم از وجود او سرشار از علم و معرفت می شود. آن قامت استوار در این شهر مدفون می گردد و در میان صدها امامزاده ای که در آسمان این شهر نورافشانی می کند، ماه تابانی می شود که همه تحت الشعاع انوار جاوید و درخشان او قرار می گیرند.
محمد خامه یار
جمعه چهاردهم فروردین 1388
سرمایه ای برای انقلاب
به مناسبت رحلت یادگار دفاع مقدس، پدرشهید، بنیانگذار ستاد کمک رسانی قم به جبهه های نبرد،یار محرومان حاج رحمت الله شکوریان فرد.
وقتی از وخامت حال حاجی خبردادند به اتفاق دو همرزم دیگر فرزند او_ محمدجواد شکوریان_ که در اوج شکوه و زیبایی با شهادت تقدس دیگری یافت و به نزد حق تعالی میهمان شده بود،نماز عشاء را به فرادا خواندیم و از مسجد زدیم بیرون. راه بیمارستان را به سرعت پیش گرفتیم، هر چند فاصله زیادی تا بیمارستان نبود اما بالین سر حاجی که رسیدیم خیلی دیر شده بود، فرزندان حاجی که یادگاران دوران دفاع مقدس و بعضی هم نشانی از جنگ در بدن داشتند کنار تخت حاجی حاضر شده بودند و روح بلند او را با تلاوت آیات قرآن برای همیشه به آسمان ها بدرقه می کردند.
حاج شکوریان راحت و آسوده روی تخت بیمارستان آرام گرفته بود. او فارغ البال از همه دغدغه هایی که تا لحظه هایی پیش در پیشروی او قدعلم کرده بود، به آرامش ابدی رسیده بود.چهره اش مثل ماه چنان پر نور و درخشان بود که خورشید سحرگاهان را یادآور می شد.
هر چند عروج آسمانی اش اشک ها رابه دنبال داشت و بغض های مانده در گلو را ترکاند،اما بر بالین سر او مثل همه به حالش غبطه خوردیم. او با کارنامه ای درخشان، در فصل بهار سبزتر از همیشه شد.
همه جبهه ها را رفته بود، از سومار تا موسیان،از فکه تا شلمچه،با گیلانغرب، بستان، هویزه و میمک، اهواز و آبادان،شوش و خرمشهر خوب آشنا بود.
دست های مهربانش نوازشگر همه رزمندگان این خطه ها بود، فرقی نمی کرد ارتشی باشند یا سپاهی، بسیجی باشند یا جهادگر، همه از مراتب لطف و امدادرسانی او بهره می بردند.
هر وقت عازم جبهه می شد کاروانی از کمک ها و پشتیبانی را به همراه داشت.
طبل جنگ که به صدا درآمد همه همت و تلاش او صرف جمع آوری کمک های مردمی بود، به کشوری سفر می کرد غریب که حاکمان آن دست در دست صدام داشتند و پول های نفت را در اختیار سردار قادسیه ! قرار می دادند اما او از مسلمانان کمک می گرفت. به قول خودش نه نامه ای از جایی گرفته بود و نه پست و سمتی ، اما به خاطر آبرو و اعتمادی که در نزد مسلمانان داشت مردم کمک های خود را به او می دادند و او هم لنج کرایه می کرد و به این سوی آب های خلیج فارس می آورد.
حاج شکوریان به همین دلیل در یکی از کشورهای همسایه تحت تعقیب قرار گرفت. شاگردان مغازه اش را مورد ضرب و شتم قرار دادند تا نشانی از او بگیرند اما فایده ای نداشت و حاجی برای چندمین بار لنج ها را پر از کمک های مردم کرده و آمده بود به طرف ایران.
تشکیل ستاد کمک رسانی قم به جبهه های جنگ حاصل تلاش او بود و کمک های قابل توجهی که به جبهه ها می شد، از برکت اخلاص و نفس مسیحیایی او بود.
مسجد و انبارهایی که در اختیار داشت همیشه مملو ازکمک های مردمی به جبهه ها بود و آنها که او را در کمک رسانی به جبهه ها یاری می کردند و با کاروان ها عازم مناطق عملیاتی می شدند، میهمان جیب مبارک خود بودند و حق نداشتند، هزینه ای رابر بیت المال تحمیل کنند و یا از کمک های مردمی استفاده کنند و این شرط اولی بود که "حاجی" به عنوان اتمام حجت با آنان تمام می کرد!
جنگ که به اوج خود رسید"حاجی" هیچ بهانه ای را برای ماندن فرزندان خود در شهر و حتی یاری رساندن در ستاد کمک رسانی نپذیرفت و به آنان اتمام حجت نمود که داوطلبانه عازم جبهه شوند و الا هیچ عذری از آنان را نخواهد پذیرفت!
فرزندان حاجی یکی پس از دیگری بارها عازم جبهه ها شدند و درراه دفاع مقدس زخم دیدند و جراحات چشیدند و محمد جواد او که طلبه سخت کوش حوزه علمیه قم بود در جزیره مجنون به رفیق اعلی پیوست.
حاج شکوریان پشتیبان خوبی برای بر وبچه های بسیجی بود و بسیج محله ما با پشتیبانی مالی او اداره می شد و او بهترین ملجا نیروهای بسیجی و سرمایه ای برای انقلای بود.
منزل او کانون گرم محبت به فقرا و ایتام شهر بود. او سخاوتمندانه به مردم کمک می کرد و آنها که در صف های طولانی می ایستادند دست خالی باز نمی گشتند.
او از مردمان بزرگ الهی بود که نگهبان نفس خود بود و پشتیبان ولایت فقیه. اگر کسی به انقلاب دهان کجی می کرد سرآسیمه و آشفته حال می آمد پشت تریبون مسجد و از نعمت های انقلاب سخن به میان می آورد و با منطق و استدلال از انقلاب دفاع می کرد.
حاج شکوریان همان پیرمرد زنده دلی بود که گفت و گوی با او در کیهان یازدهم اسفند 1381 به چاپ رسید و گفته بود که از کارهایی که کرده ام پشیمان نیستم. مستند زندگی او ساعتی از شبکه دوم سیما پخش شد و گوشه هایی از زندگی او در نشریات کشور جای گرفت.
او در سال هایی که در بستر بیماری افتاده بود هیچ شکوه ای بر زبان جاری نکرد و همیشه ذکر و یاد خدا بر لب او بود.
حاجی که به رحمت ایزدی پیوست، غباری از غم و اندوه بر دل ها نشست.
یاد و نامش همیشه جاودانه باد و خدای بزرگ او را با شهیدان و اولیاء خود محشور گرداند.
محمد خامه یار
شنبه هشتم فروردین 1388
یادهای ماندگار
۱.بچه ها در منطقه سردشت از وضعیت خوبی برخوردار نبودند آمدم پیش حاج آقا ایرانی که آن روزها فرمانده سپاه قم بود؛ گزارشی را ارائه دادم و گفتم به مناسبت ایام دهه فجر قصد دارم که به همراه چند روحانی و مداح مقداری کتاب به سردشت ببرم. ایشان ضمن آنکه مرا تشویق کرد از من تشکر نمود و راننده و وسیله نقلیه خودشان را در اختیار گذاشتند تا برویم منطقه. احساس کردم این نهایت ایثار ایشان بود که نمی خواستند پاسخ منفی به من بدهند و علی رغم همه مشکلاتی که آن روز ها در دوران دفاع مقدس داشتند، وسیله نقلیه ای که در اختیار ایشان بود را در اختیار ما قرار دادند.
۲.آماده عملیات والفجر ۸ می شدیم، اما به خاطر آتشباری توپخانه دشمن در این سوی اروند رود در کانال های حفاری شده مانده بودیم، در همین لحظه ها ، نگاهمان به حاج آقا ایرانی افتاد که روی کانال حرکت می کرد . با یک یک بچه ها دیدن می کرد و به آنان خسته نباشید می گفت . حضور ایشان در آن شرایط حساس قوت قلبی بود برای رزمندگان اسلام.
۳.به یاد دارم حاج آقا تا چند روز قبل فرمانده سپاه منطقه یک کشور بود و راننده ای داشت و با یک بنز نارنجی رنگ هم عازم تهران می شد. آن شب آمده بود مسجد و به اتفاق بعضی بچه ها در چند مراسم بزرگداشت شهدای دفاع مقدس که در مساجد برگزار شده بود حضور یافتیم.بعد از مراسم حاج آقا را تا منل همراهی کردیم . حاج آقا از ماشین پیاده شد و پس از تعارف خدا حافظی کرد و رفت. من هم رفتم منزل . دقایقی بعد برای خرید مجبور شدم به طرف بازار باز گردم. سوار موتور گازی شدم. وسط راه با حاج آقا مواجه شدم که در حاشیه خیابان حرکت می کرد گاه هم برمی گشت و پشت سر را نگاه می کرد و منتظر تاکسی می شد!
موتور گازی را خاموش کردم . حاج آقا فرمود:چرا خاموش کردی؟ روشن کن من هم سوار شوم!
گفتم :حرفی نیست اما فکر می کنم برایتان سخت باشد.
ایشان گفتند : تعز من تشاء و تذل من تشاء. خدا به هر کسی می خواهد عزت می دهد و...
یعنی می خواست به من بگوید عزت به داشتن بنز و راننده و این چیزها نیست.
حاج آقا جلسه داشت و می خواست به جلسه برسد . بازار که پیاده شد گفت می خواستم بگویم سوار موتور گازی هم می شوم .
یکشنبه هجدهم اسفند 1387
نیکو کاری
نگاهی به خیابان ها و مغازه ها و وضعیت بازار و خریدهای شب عید و آمد و شدها
یکشنبه هجدهم اسفند 1387
نگاهی به خیابان ها و مغازه ها و وضعیت بازار و خریدهای شب عید و آمد و شدها و رونق خرید و فروش کالا و داد و ستد ها تا پاسی از شب گواهی بر این مطلب است که بسیاری از مردم به استقبال فرا رسیدن بهار و آغاز سال نو رفته اند . خرید از مکان های خاص با قیمت های بالا توسط بسیاری از خانواده ها نشان از تمکن مالی آنان دارد هر چند که عده ای هم به دنبال خرید از مکانهایی هستند که تصور می کنند ارزان تر از همه جا کالا می فروشند. با این حال عده ای هم در همسایگی ما و در کوچه و محله ما به نان شب محتاج هستند تا چه رسد به خرید شب عید . ما به حکم وظیفه انسانی و اخلاقی و مسلمانی و ظیفه داریم تا نسبت به افراد ضعیف و بی بضاعت و مستمند جامعه و قشرهای آسیب پذیر بی تفاوت نباشیم. در جامعه ما کم نیستند افرادی که به خاطر حفظ آبروی خود به هیچ نهاد و ارگان مددرسانی مراجعه نکنند ولی با فقر و تهیدستی دست و پنجه نرم می کنند. بیاییم در این روزهای پایانی سال و در این روزها که ما در ایام خجسته آغاز حکومت حضرت مهدی بسر می بریم و عدالت گستری آن حضرت را انتظار می کشیم به یاری مستمندان بشتابیم و با حضور در جشن نیکو کاری و با کمک به نیازمندان خشنودی امام عصر (عج) را فراهم سازیم و خانواده های نیازمند را میهمان دست های سخاوتمند خود کنیم.

